ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
38
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
اين صورت ممكن است گرفتار ماجراهاى ناگوار شوند ، پس بهتر آن است كه حتى المقدور خود را كنار بكشند . لوطيها . چيزى هستند شبيه بزن بهادرهاى امريكاى شمالى ؛ مردمى هستند كه لوط را حامى خود مىدانند ، شبها براى دستبرد و ماجراجوئى از خانه بيرون مىروند ، به عرقخورى و قماربازى تعلق خاطر دارند و گاه براى تفريح و گاه نيز از سر سودجوئى ، بىنظمى و بلوا به راه مىاندازند . در كمرگاه خود دشنهاى چركسى دارند كه سلاح آنان است و كلاهشان را يكور مىگذارند . به اين مخلوق خدا در همهء شهرها و در تمام اصناف مىتوان برخورد ؛ پهلوانان ، عنتريها ، خرسگردانها ، شيرگردانها و رقاصان از اين گروهند . لوطيهاى تبريز ، شيراز و اصفهان به جلادت شهرهاند . بسيار خوب و مفيد است كه اروپائيها در حمايت چند تن از اين لوطيها قرار بگيرند . درويشان . در روزگاران قديم از اين طبقه مردم برجستهترين انديشمندان و مستعدترين شاعران برخاستهاند ؛ در اينجا فقط به نامهاى پر - آوازهء سعدى و حافظ اشاره مىكنيم . اما فعلا طبقهاى از ولگردان ، قوالان و قصهگويان را تشكيل مىدهند بدون اينكه تعليم و تربيت خاصى داشته باشند . اينها كه حال هيچ كسب و كارى ندارند به مالكيت پشتپا زدهاند و بىغم و بىخيال روز را به شب مىآورند . بسيارى از آنان هندو و بقيه ايرانى هستند ، حتى پسران خانوادههاى معتبر و شاهزادگان را در اين سلك مىتوان ديد ؛ برادر مستوفى الممالك نيز به آنان پيوسته است . آنان كه در غم مال دنيا نيستند با چوبدستى كه دستهء آن به صورت « يا على » ساخته شده با كلاه درويشى ، پوست پلنگ و بوق و كشكولى از پوست نارگيل در ممالك و سرزمينهاى مختلف پرسه مىزنند و طى طريق مىكنند . درويش با فرياد « يا حق » كشكول خود را جلو اروپائى مىگيرد و يك « صاحب قران » مىطلبد ؛ اگر كسى كمتر از آنچه خواسته بدهد اغلب آن را با نخوت به دور مىافكند . بعضى از آنها نيمبرهنه و با سر بىكلاه در ويرانهها مىگردند ؛ گروهى ديگر هستند كه در پوشاك جاه و جلال مىبينند ، آنها خود را « اهل آزاد » مىنامند . تقريبا همهء آنها بنگ مىكشند ؛ بعضى تحت تأثير نشأهء بنگ به كلى از خود بى خود مىشوند و در اين حالت بيشتر به حيوان شبيه هستند تا انسان . هرچند مشهور است كه اينان به محمد و على هيچ كدام اعتقاد ندارند بلكه در دل خود تنها خدا را مىپرستند يا وحدت وجودى هستند ، با اينهمه هركجا كه پا بگذارند مورد توجه و عنايت عامهء مردم قرار مىگيرند . هيچكس جسارت آن را ندارد كه با آنها به خشونت رفتار كند يا آنان را با بىمهرى براند . درويشى سالهاى متمادى خيابانهاى تهران را زيرپا مىگذاشت و حتى به ارك شاهى نيز وارد مىشد و به صداى جلى فرياد مىكشيد « عليا ، عليا » و اين كلمهاى صوفيانه بود كه احدى غرض از آن را نمىدانست . وى شب هنگام آسايش مردم را مختل مىكرد ، اما هيچكس ياراى آن را نداشت كه به او زياد نزديك شود . پس از چندى هواخواهانى پيدا كرد تا به جائى كه شخص شاه نيز نمىتوانست مانع گردشهاى شبانهاش بشود . بسيارى از آنان وانمود